تبليغاتX
برپا

 

من بامدادم سرانجام
خسته
بي‌آن که جز با خويشتن به جنگ برخاسته باشم.
 هرچند جنگي از اين فرساينده‌تر نيست،
که پيش از آن‌که باره برانگيزی
آگاهي
که سايه‌ی عظيم ِ کرکسي گشوده‌بال
بر سراسر ِ ميدان گذشته است
تقدير از تو گُدازی خون‌آلوده به خاک اندر کرده است
 
و تو را ديگر
               از شکست و مرگ
 
                                        گريز
                                           
                                                نيست.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1387| توسط نويد | 

 اين مقـاله به اختـصار در ابتدا، به مفهوم "گفتمان" و "تحليل گفتماني" در تشريح و شناخت بهتر انديشه هاي سياسي قدرت‌هاي جهان خواهد پرداخت و در انتها با بررسي گفتمان‌هاي چيره در عرصه بين‌الملل صرفا با بيان چند گزاره، چالشي را براي مخاطب در جهت کشف گفتمان مسلط و رايج بر فضاي فکري کشور پيش خواهد کشيد:
1 – گفتمان چيست؟ بي‌شک ريشه گفتمان را در "زبان‌شناسي" مي‌توان يافت. و سخن گفتن از تاريخ گفتمان امريست محال، زيرا اصولا «گفتمان چيزي است که چيز ديگر را توليد مي کند و نه چيزي که «در خود»، «از خود» و «براي خود» وجود يافته و مي تواند به گونه يي منفک و بريده از همه چيز مورد تحليل قرار گيرد.»1هدف از طرح اين موضوع اشاره به اين گزاره است که حقيقت بعنوان محصول گفتمان هماره مورد جست و جو و محل بحث فيلسوفان و انديشمندان تاريخ بوده است. پس نگاه کردن به "گفتمان" به عنوان وجودي که هميشه وجود داشته است و همه چيز را در بر مي‌گيرد و همه کنش‌هاي ما تحت سيطره اوست و به طبع آن پرداختن به "تحليل گفتماني" به روشن شدن ريشه و مبدا بسياري از نحله‌هاي فکري بشر کمک خواهد کرد. اين گفتمان‌ها هستند که انسان سازند و اين انسانها هستند که همگي در جهت تقويت و بسط "حقيقت" نهفته در گفتماني که با آن زندگي      مي‌کنند و در طول تاريخ گام بر مي‌دارند و در مقابل حقيقت گفتمان‌هاي ديگران (غيريت) مي‌ايستند و تا پاي جان از حقيقتي که در جيب خود دارند دفاع مي‌کنند.
اين گفتمان‌ها هستند که صحيح و غلط  بودن و صواب و ناصواب بودن را تعريف مي‌کنند و آنرا به تمامي کنش‌هاي جامعه تعميم مي‌دهند و نظام ارزشگذاري مخصوص به خود پديد  مي‌آورند.

بعنوان مثال جامعه‌اي که اعمال بازدارنده‌اي چون : اعدام، سنگسار و قطع عضو براي گنهکاران بعنوان مجازات در نظر گرفته مي‌شود را در نظر بگيريد و اين در حاليست که در جامعه‌ي اروپايي رفرم شده و رنسانس ديده، رويکردي کاملا متضاد نشان ميدهد و همين کنش در آن گفتمان تبديل به قبيحترين و ضد ارزشترين اعمال مي‌گردد. پس اين گفتمانها هستند که به اجتماع و به خصوص سياست هويت مي‌دهند. «هويت هاي اجتماعي و سياسي محصول گفتمان ها هستند.»2 .
اندر باب اهميت گفتمان همين بس که : «تحليل گفتمان... يک گرايش مطالعاتي بين رشته يي است که از اواسط دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 در پي تغييرات گسترده علمي- معرفتي در رشته هايي همچون انسان شناسي، قوم نگاري، جامعه شناسي خرد، روانشناسي ادراکي و اجتماعي، شعر، معاني و بيان، زبان شناسي، نشانه شناسي و ساير رشته هاي علوم اجتماعي و انساني علاقه مند به مطالعات نظام مند ساختار و کارکرد و فرآيند توليد گفتار و نوشتار ظهور کرده است.»3
2 – تمام گفتمان‌هاي رايج در جهان براي سيطره جويي و "قدرت" طلبي دست به تضعيف معنا و حقيقت گفتمان‌هاي رقيب مي‌زنند و در اين ميان بازي، بازي هميشگي قدرت است و چون قدرت مولد و جان مايه سياست است؛ ناخودآگاه تحليل گفتماني با تحليل سياسي گره عميقي مي‌خورد.
 به عنوان مثال اگر گفتمان "نومحافظه کارانه" آمريکا را که بر پايه فسفه سکولاري و همچنين سياست و اقتصاد ليبرال است را در نظر بگيريم و آنرا، گفتماني چيره بر گفتمانهايي همچون سوسياليسم، صيهونيسم(موعود گرا) و دموکرات مسيحي بدانيم؛ ديگر، ورقهاي تاريخي همچون جنگ جهاني دوم و جنگ سرد و حمله به افغانستان و عراق به بهانه از بين بردن فاشيسم، کمونيسم و تروريسم معنايي شکل يافته در ذهن ما مي‌يابد.
3 – در اينجا نويسنده سعي دارد با بر شمردن چند کنش اجتماعي در کشور ايران که فاعل همگي آنها در جهت دفاع از حقيقتي که به دوش خود مي‌کشد آنها را صورت مي‌دهد، مخاطب را به اندکي انديشيدن درباره کشف گفتمان رايج بر ادبيات سياسي و اجتماعي امروز ايران دعوت ميکند:
- رد صلاحيت‌هاي فله‌اي در انتخابات‌هاي مختلف
- مميزي شديد در حوزه انديشه و فرهنگ
- ترجمان يکسويه متون ديني در جهت تحکيم بخشيدن به قدرت، حتي در مقطع دبستان
- تعطيلي مدارس روشنفکري در حوزه رسانه و بالاخص مطبوعات و اينترنت
- تعطيلي موسسه گفتگوي تمدنها بدستور مستقيم رئيس دولت
- تغييرات اساسي در اساسنامه نهادهاي مدني به منظور حکومتي کردن آنها
- ديدارهاي پياپي افرادي همچون مصباح يزدي با اهالي قدرت و مخصوصا وزير علوم
- برگزاري مراسم بزرگداشت براي افرادي همچون "حاج رضوان" و اسطوره خواندن آنان
- حضور نظاميان در مسندهاي اجرايي همچون رياست دانشگاه و رياست باشگاههاي ورزشي
- اختصاص دادن ميلياردها تومان در جهت بسط اماکن مذهبي همچون جمکران و . . .
 در انتها من يک شهروند نگرانم! و البته مسئول!

پا نوشت-----------------------------------------------------------------
1 - گفتمان، پادگفتمان و سياست، محمدرضا تاجيک، تهران، موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، 1383، صفحه 14
2 - همان، صفحه 49
3 - تحليل انتقادي گفتمان، نورمن فرکلاف، گروه مترجمان، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها،
 1379، صفحه 7

 

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1386| توسط نويد | 

 

پرده اول - «آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي مي‌ماند كه در مصاحبه‌ها و گپ و گفت‌هايتان اعلا‌م كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي مي‌كنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبون‌هايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمي‌زنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيم‌تر از مردميد، لا‌اقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. »1

 

پرده دوم -  ساعت حوالی هفت صبح است. در حالیکه در هوای چند درجه زیر صفر در انتظار باز شدن گیشه بلیط سینما و مواجهه شدن با برخورد گرم(!) فروشنده آن ایستاده بودم، چشمم به پوستر جشنواره افتاد. بر روی آن تنها این جمله نوشته شده بود: "بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر جمهوری اسلامی ایران" در اینکه این جشنواره بیست و ششم است، شکی نبود؛ ولی به ناگاه یاد سخن یکی از کارگردانان افتادم که در جشن خانه سینما در حین گرفتن جایزه خود گفت: « تا وقتي نگاه مسوولا‌ن فرهنگي به سينما اصلا‌ح نشود نگاهي كه سينما را چون فرزند شرور و رام‌ناشدني مي‌بيند كه بايد به هر قيمت رامش كرد، جشن معنايي ندارد »  پس  در "جشن"واره بودن آن باید اندکی تأمل کرد و از آنجاییکه افرادی که به این جشنواره مشروعیت داده و آثارشان را برای شرکت فرستاده اند، به هیچ عنوان معدل کارنامه سینمایی ایران در سال گذشته نیستند؛ با این توصیف دیگر بکارگیری واژه "ایران" در پوستر جای بحث دارد. (البته در تفکری که خود را نماینده و برآیند کل جامعه می داند این موضوع کاملاً پذیرفته شده است). میماند دو واژه ای که به "اسلامیت" و "جمهوریت" ربط پیدا میکندکه قضاوت در این موضوع به خواننده واگذار می گردد! پس با اندکی تأمل تنها واژه های "بیست و ششم" ، "واره" و "فیلم فجر" را می شد شایسته این نمایش ده روزه دانست!

 

پرده سوم  - درحالیکه تنها نیم ساعت به اکران فیلم مانده، مرد قوی هیکلی با بیسیم روبروی درب سالن ایستاده است. نوع ایستادن او انسان را بیاد بادیگاردهای فیلمهای آمریکایی می اندازد! مرد عکاسی درحالیکه با یک دست مراقب دوربینش است تا در میان انبوه جمعیت پشت در، آسیبی نبیند و با دست دیگر کارت خبرنگاریش را بزور جلوی چشمان مامور گرفته تا بدون بلیط داخل سینما شود، مامور بدون کوچکترین واکنشی، با چهره ای درهم به مکان نا معلومی خیره مانده و بدون توجه به سخنان خبرنگار، لغاتی را زیرلبهایش زمزمه می کند و از آنجاییکه لبهای او زیر ریشهایش مدفون گشته، حتی قدرت لبخوانی را نیز از انسان می گیرد!

 

پرده چهارم -  بداخل سینما راه یافتم و تقریباً بیست دقیقه از زمان وعده داده شده قبلی میگذرد و هنوز دربهای سالن بسته است. آنطرفتر دختری بلند داد میزند: قهوه داغ! قهوه داغ!  و جمعیت زیرلب غرولند کنان از تاخیر فیلم، الفاظی را هرچند از روی شوخی به فروشنده میگویند!  ناگهان در باز میشود و من در دورترین نقطه ای که می شود نسبت به در ایستاد نظاره گر یکی از کلیشه ای ترین سکانسهای جامعه ایران هستم!  انبوه دویست سیصد نفری که بزور میخواهند از درِ کوچکی در کمتر از چند ثانیه عبور کنند!  البته این سکانس را بارها و بارها با لوکیشنهای مختلف و همچنین گریمهای متفاوت دیده ایم! (درب خانه ای که غذای نذری میدهد و یا در ایستگاه اتوبوس، مخصوصاً زمانیکه راننده اندکی دیرکرده باشد و .... )

 

پرده پنجم -  بعد از اتمام فیلم در مسیر برگشت، مصاحبه جمال شورجه - عضو هيات انتخاب جشنواره امسال-  را می خوانم که فرموده اند : «.... این سینما به غير از اين است كه حكومت مذهبي ما را زير سوال مي‌برد؟.... در همين آثاري كه در سال جاري ساخته شده است به ياد ندارم اثري را كه در آن عزت و قدرت نظام به نمايش در‌آمده باشد.... ملت ما در عرصه‌هاي افتخار قدم‌هاي خوبي برداشته‌اند، براي نمونه همين روز بيست‌و‌دوم بهمن و حضور ميليوني مردم براي حمايت از انقلا‌ب كه از اين دست كم نبوده است...». در نقد فرمایشات ایشان تنها می شود گفت، نگاهی هرچند گذرا به "پروژه ممیزی" در جشنواره امسال مؤید این نکته است که تفکر حاکم، (بر خلاف توصیه برادرانه دوستان اصولگرایشان، که بخاطر نزدیکی به انتخابات آنها را در نامه ای از اعمال محرک جامعه منع کرده بودند) از رسانه سینما تنها بدنبال کارکرد تبلیغاتی آن است، و از جشنواره فجر تنها بدنبال جلوه ای اقتدارگرایانه برای نظام می گردد! از اظهاراتی چنین شفاف، می توان به جایگاه مهم سینما در تولید و تقویت جریانهای فکری در جامعه٬ از سوی حکومت پی برد.

صرف هزینه های میلیاردی برای ساخت برنامه ها و سریالهای سفارشی و تبلیغاتی نیز که در نوع و سطح ارتباط با مخاطب در جایگاهی متفاوت با سینما قابل بررسی است، گواهی بر این مدعاست که نوع تفکر حاکم بر فضای فرهنگی کشور، تعمدی بخصوص به تصفیه جریانهای غیر همسو با تفکر حاکم دارد و در این راه از هیچ موقعیتی فروگزاری نمیکند.

 

پرده آخر – به کلمه "اقتدار" در مصاحبه فوق می اندیشم و دلم برای دست اندرکاران جشنواره میسوزد که احساس می کنند با اصلاحاتی همچون تغییر نامهای  "نظام"2 و "ایران" 3 مقتدر گشته اند!

 

 

 

 


 


1-      از نامه سرگشاده اصغر فرهادی به دست اندرکاران جشنواره فیلم فجر بعد از خروج نامعلوم و بحث برانگیز "دایره زنگی" به کارگردانی پریسا بخت آور(همسر فرهادی).

2-      هیات داوران از بهمن فرمان آرا(کارگردان فیلم خاک آشنا) خواست تا نام یکی از کاراکترهای خود را که "نظام" بود تغییر دهد؛ او نیز در پاسخ تنها گفت: «قادر به همکاری با سینمای دولتی نیست»  و از جشنواره کنار کشید.

3-      قسمتی از اصلاجاتی که در فیلمنامه "صد سال به این سالها"ی سامان مقدم به عمل آمد ولی این فیلم نیز در جشنواره امسال پذیرفته نشد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1386| توسط نويد | 

 

 

این پست رو۵بهمن ۸۵ نوشتم. امروز من بدون تغییر همانجایم که بودم٬ همان پست تنها با تغییر ۸۵ به ۸۶ روی برپاست!

 

پرده اول:

     .....امتحان تازه به پایان رسیده است.....صدای همهمه نمیگذارد حتی صدای شکستن مداد  در دستت را هم بشنوی..... بعضیها با صدای بلند میگویند حیف شد که ۲۰ را از دست دادم ..... عده ای همچنان بهت زده اند و حتی نمیتوانند کلمه ای در مورد امتحان بگویند.....عده ای بی تفاوت در مورد آب و هوا صحبت می کنند..... اما آنطرفتر یک نفر انگار دارد میگرید.....

 

 پرده دوم:

     ..... آخرین روز امتحانات هم تمام شده است ..... در تریا همه از مسافرت به شهر خود  صحبت میکنند ..... یک نفر که محو فوتبالی است که دارد از تلویزیون پخش میشود به داور بلند بلند فحاشی میکند ...... در تریا مکرر  باز و بسته میشود  یک عده خنده کنان می آیند و  یک عده خنده کنان میروند..... هوای بیرون سرد است .....  اما آنطرفتر یک نفر انگار دارد میلرزد.....

 

 پرده سوم:

     .....راهرو اساتید شلوغ است..... دو هفته از امتحانات گذشته است ولی ورقه ها همچنان در انتظار خودکار قرمزی هستند که روی آنها خط بکشد و بنویسد "مردود!"..... استاد در اتاق را قفل کرده است ..... تجمع به گونه ایست که بزحمت میشود از راهرو عبور کرد.....یک نفر میگوید فقط ۵/. نمره میخوام دیگری میگوید ۵/۹ میخوام تا مشروط نشم..... اما آنطرفتر یک نفر انگار هیچ نمیگوید.....

 

 پرده چهارم:

     ..... زمان انتخاب واحد است و سایت دانشگاه شلوغ..... همه در اضطراب آنند که نکند فلان درس پر شود ... با فلانی بر نداری که ترم پیش, همه رو انداخته ..... نه بابا این که حضور غیاب نمیکنه.....آره این امتحاناش حذفیه .....اما آنطرفتر یک نفر انگار افتاده است.....

 

 پرده پنجم:

     ...... ترم جدید شروع شده است میتوان اینرا در صورت بچه ها دید ..... زیر زمین ساختمان  شیمی  دوباره شلوغ است همه در حال خرید خودکار و ورق و ..... مستخدم تخته ها را محکم با دستمالش میسابد.....  صدای خنده گروهی که کلاسشان روز اول تشکیل نشده است ساختمان را پر کرده است..... اما آنطرفتر یک نفر انگار هیچ نمیخندد .....

 

پرده آخر:

...... اینجا شب است و اتاق تاریک..... قطرات اشک یک نفر در جلو نور مونیتور برق میزند ..... ساعت عدد ۳ را نشان میدهد.....  تنها صدای کریس دی برگ میتواند با سکوت بجنگد..... انگشتانی خسته دارند کلماتی را تایپ میکنند .....اما  اینبار هیچ کس نمیگرید ؛ هیچ کس نمیلرزد ؛ هیچ کس  سکوت نمیکند ؛ هیچ کس نیفتاده است ..... اینطرفتر یک نفر انگار دارد میمیرد .....

 

 

 یک نفر ساعت ۳ صبح

 

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1386| توسط نويد | 

 

 

 

برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام.


پاکي آوردي ــ اي اميد ِ سپيد! ــ
همه آلوده‌گي‌ست اين ايام.


راه ِ شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخ‌واري‌ست مي‌چکد در جام
اشک‌واري‌ست مي‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واري‌ست مي‌تراشد نام


شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش ِ هم‌رنگ مي‌زند رسام.




مرغ ِ شادي به دام‌گاه آمد
به زماني که برگسيخته دام!
ره به هموارْجاي ِ دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام!


تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب مي‌کند پيغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ايم از کام...


خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف ِ تازه، سلام!

شاملو ۱۳۳۸ 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم دی 1386| توسط نويد |