

... شبیه یکدیگرند. امروز من هم آنجا بودم. من امروز زیر پاهای استوار پلی ایستادم که توان حمل خشم ملتی را دارد. با آنکه سی سال پیر تر شده است، با آنکه با شعار" ازهاری بیچاره..." دیگر سی سال است نخوابیده است، با آنکه از زمانه خسته است؛

امروز من هم آنجا بودم، با برادرانم؛ با خواهرانم؛ بدون ندا. من امروز پژواک صدای ملتی سی ساله را، که در کودکیاش سر داده بود، شنیدم.
پل هراسان به چشمانم زل میزند؛ میپرسد اینها کیستند؟ چه کسی را میپرستند؟! پس چرا عکسی در میان دستهایشان نیست ؟!
در کنار گوشش آرام گفتم: این ملت دیگر طفل نیست که کسی را بپرستد، اکنون زمان پرستیدن انسان است. پرستیدن جهد انسانی که برای حفظ کرامتش می جنگد ...


سياست اغلب صحنه رقابت کوته انديشاني است که نام و نان خود را به بازي با مصالح عموم بسته اند. چنين است که اهل هنر و ادب و فرهيختگي و فضيلت اغلب راه خود را از ميدان سياست به عزلت و کنج فضيلت هاي فردي ميکشند. اما يکباره رنگ عوض ميکند و آنچه داني بود به صحنه تجلي ارزشهاي پاک و عالي انساني بدل ميشود. آنگاه هر اهل فضيلت گوشه نشيني را به سخره مي گيرد و به ميدان تجلي عرصه سياست متوجه ميکند. همين چهره ژانوسي فضيلت و رذيلت است که به سياست وجهي افشاگر ميبخشد. گاه در عمق رذائل متعارف، فضيلت هاي کوچک بزرگ ميشوند و آينه کردار مردم ميشوند. الگوها ساخته ميشود و چهرههاي فاني در تصوير مردم به چهرهها و خاطرات ماندگار بدل ميشوند چنان که از منظر اين فضايل نيز نقاب از چهره رذيلتها برگرفته ميشود و آنچه در پس پشت تحليل و مصلحت انديشيها و گفت وگوها، هزار نقاب و لباس مبدل بر تن داشت، عريان مي شود و خطاهاي کوچک مثل رذائل بزرگ انساني پديدار مي شود.
از من خواسته شد تا مطلبي درباره ميرحسين موسوي بنويسم، كار سختي است؛ چون او به اندازه عمرمن، سكوت كرده است! اما آنچه از او ميدانم با تقسيمبنديهاي زماني، بصورت شتابزده در اينجا آوردهام.
ميرحسين سالهاي 68-60
او نخست وزير دولتي بود كه در آن چهرههايي همچون «سيدمحمد خاتمي، بهزاد نبوي، نجفي وسلامتي و همچنین مرتضي نبوي، عسگراولادي، توكلي و ناطق نوري نيز عضو بودند. دو دستگي در دولت ميرحسين نه در وزيرشدن كانديداهاي نخست وزيري و رفيق شدن رقبا، كه در دوگانگي ديدگاههاي دو طيف اقتصادي ريشه داشت، كه بعدها جوانه چپ و راست سياسي در جمهوري اسلامي از آن روييد.
در نيمه عمر كابينه اول موسوي(سال 1362) عسگراولادي در اعتراض به دخالتهاي ميرحسين و بهزاد نبوي از وزارت بازرگاني استعفا داد. احمد توكلي ديگر وزيري بود كه ماندن در دولت را تاب نياورد و از وزارت كار استعفا كرد. كابينه دوم ميرحسين موسوي يكدستتر شد؛ چون در اواخر كابينه اول و ابتداي كابينه دوم افرادي كه نگاه راست سنتي به اقتصاد داشتند، جاي خود را به افراد تازهتري دادند. اين افراد هرچند به چپ اقتصادي اعتقاد نداشتند، اما به اقتصاد راست سنتي هم معتقد نبودند. دولت موسوي چپگراتر شد وكابينه ائتلافي به سمت خالصتر شدن ويكدستشدن پيش رفت.
ميرحسين سالهای 88-68
او دراين بازه عموماً تحت تأثیر فضايي كه در عالم سياست تجربه كرده بود و مخصوصاً اعدامهاي سال 67، جزء آن دسته از افرادي قرار گرفت كه كنج عزلت رابرگزيدند و تنها به تدريس در دانشكده هنرهاي زيبا و رياست فرهنگستان هنر پرداخت. تنها برگزاري نمايشگاههاي نقاشي او بود كه عكس او را به صفحههاي روزنامهها ميكشاند. اولين بار در سالهای 76 و 84 بود كه دوستان ونزديكان وي (كه آن روزها زير واژه اصلاحات جمع نشده بودند) به اصرار فراوان خواستار حضور وي در صحنه شدند که همانند سال 76، پیام انصراف مير حسين موسوي در ارديبهشت 84 تيتر اول اكثر روزنامهها شد. آنچه مسلم است، وي در اين 20 سال هرگز مصاحبهاي نكرد، البته خود او معتقد است «سكوت اگر به معناي انفعال باشد بد است ولي اگر بدليل عدم ضرورت حضور و براي جلوگيري از سروصدا باشد، شايد چندان هم بد نباشد.»
ميرحسين سال 88
سال 88 بيگمان از ديدگاه بسياري از صاحبنظران نقطهي عطفي در تاريخ سياسي اجتماعي معاصر ايران خواهد بود. هنگاميكه نزديكان ميرحسين در پروژه مجاب كردن وي، به او گفتند: «آيا مسئوليت به قدرت رسيدن دوباره احمدي نژاد را برعهده ميگيري؟!» پاسخ او و هر سياست مداري كه دل در گرو اعتلاء و سربلندی اين سرزمين دارد منفي بود.
آنچه در جلسات خاتمي وميرحسين گذشت و ماحصل آن ابتدا آمدن خاتمي و سپس حضور یکبارهی ميرحسين شد، موضوع اين نوشته نيست. ولي آنچه مهم است، عهدي است كه هر دوآنان با بيان اين چنين جملاتي بستند:« يا من يا ميرحسين خواهيم آمد»كه خاتمي در ديماه گفت و يا « من هرگز با خاتمي به رقابت نخواهم پرداخت.» كه از زبان ميرحسين انتشار يافت.
خاتمي در تحرك انتخاباتي خود دربازهی مهر تا بهمن بارها گفت: «بدنبال كسي باشيد كه فشارها بر رويش كمتر باشد، امكان استقلال عمل بيشتري در عرصه سياسي داشته باشد» و خود به جد بدنبال آوردن ميرحسين در اين عرصه بود. اما آنچه رخ داد آمدن ميرحسين بعد از خاتمي بود كه خاتمي البته به بها و بهانه اخلاق سياست را نيز فرو ننهاد. او از نامزدي كنار رفت تا بتواند در عرصه سياست، در پيشرو اصلاحات، در استفاده بهينه از انتخابات، در كمك به تغيير و بهبود وضع موجود مديريت اجرايي كشور، در تقويت رويكرد مدني و اخلاقي مؤثرتر از پيش باشد. خاتمي اکنون سرمايه يي بيشتر از پيش است، بيش از آن زمان که نامزد رياست جمهوري بود و حتي پيروز مجدد آن ميدان شود. از او بايد به عنوان بخشي از سرمايهی فرهنگي ايران بهره برد. به گفتهی پي پربورديو: «سرمايهی فرهنگي» در کنار «سرمايهی اجتماعي»، «سرمايهی انساني» و «سرمايهی فيزيکي» داشته هاي يک ملت را ميسازند. در جامعهيي که از نعمت سرمايهی اجتماعي و سرمايهی فرهنگي شايسته برخوردار است، هر کاري از جمله فعليت دادن بيشتر به سرمايهی انساني و سرمايهی فيزيکي نيز آسان تر ميشود. انصراف خاتمي، اگر درست فهميده شود، تهديد نيست؛ فرصتي در ساحت هاي معنوي و مادي نيز هست.
ميرحسين و اطرافيانش كه در روزهاي آخر اسفند با برنامهای آمدند كه در گام نخست آن با انتشار بيانيهاي همراه شد كه آكنده از واژههايي همچون «اسلام ناب محمدي»، «اقتصاد اسلامي» و «زيست مسلماني» بود و هرچه تلاش شد، رگههايي هرچند كوچك نيز از گفتمان اصلاح طلبي و آرمانهاي آن در آن يافت شود، توفیقی حاصل نشد! اكثر آگاهان در آن زمان در اين نظر مشترك بودند كه میرحسين آمده است تا در این انتخابات، جناح راست اصلاح طلبان و جناح چپ اصولگرايان را نمايندگي كند كه از لحاظ كمي حدود 30% آراء را شامل خواهد شد و بدين شكل راهيابي او به دور دوم بسيار محتمل خواهد بود. احمدينژاد در دوقطبي با میرحسین شاید پيروز صندوقها باشد، ولي پيروز انتخابات نخواهد بود.
هرچه زمان گذشت ميرحسين پالسهاي مثبت بیشتری بسوي اصلاح طلبان فرستاد تا آنجا كه در ديدارهاي نوروزي خود دیداری با دکتر ميردامادي (دبيركل حزب مشاركت) داشت و جلسه انتخاباتيای در حضور شوراي مركزي سازمان مجاهدين برگزار كرد که فرضيهی روزهاي آخر اسفند را كه «ميرحسين ناجي چپ و حامي راست» است را با اين كنشها به انزوا برد. در پايان بايد منتظر ماند تا ميرحسين بيشتر سخن بگويد و موضع خود را بصورت شفاف در امور مختلف اجرايي بيان كند، تا نسل من بیشتر از او بداند.

تحلیلی جامعه شناسانه در باب مفهوم «دانشجو» و«دانشگاه» و کارکردهای آن
----------------------------------------------------------------------
جامعه سازمانی است، مرکب از گروههای مختلف که هر یک عهدهدار فعالیتهای معینی هستند؛ از اینرو هر جامعهای گذشته از آنکه در چه مرحلهای از تکامل خود باشد، دارای تقسیمات متعددی است. به بیان دیگر، «تفکیک اجتماعی» در هر جامعه ای واقع میشود. مهمترین وجه تفکیک اجتماعی، تقسیم افراد است از لحاظ: «نقش اجتماعی» و نیز«پایگاه اجتماعی». فعالیت معینی که بر عهدهی یکی یا بعضی از اعضا گروه نهاده شده باشد، نقش اجتماعی خوانده میشود، البته همهی نقشهایی که بوسیله یک فرد انجام میپذیرد، مستقیما بوسیلهی جامعه مقرر نمیشوند؛ به این معنی که هر کس خود نیز در این مورد مداخله و ابتکاری میورزد و در انتخاب نقشهای جدید بصورت کاملا اختیاری تصمیم میگیرد، از اینرو از دیدگاه جامعهشناسان، نقشهای اجتماعی را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
«نقشهای محول» و «نقشهای محقق». البته هر کس ناگزیر از انجام نقشهای محول خود است، تا کمابیش آنرا به انجام برساند (مانند نقش پدری)، اما هیچ کس در چارچوب نقشهای محول خود باقی نمیماند، بلکه موافق امکانات و دغدغههای ذهنی خود و با همکاری و یا ضدیت با دیگران، نقشهای جدیدی برای خود تعیین میکند، که نقشهای محقق خوانده میشود (مانند نقش دانشجو و یا نویسنده). هنگامیکه یک نقش اجتماعی مورد ارزشگذاری از سوی اجتماع قرار میگیرد، «پایگاه اجتماعی» آن نقش معلوم میگردد، در واقع پایگاه اجتماعی، ارزشی است که یک گروه برای یک نقش اجتماعی قائل میشوند.
در ادامه لازم میدانم تعریفی از «سازمان اجتماعی» و همچنین «موسسه اجتماعی» ارائه شود تا از تحلیلی که در انتهای متن خواهد آمد، تصویری بهتری در ذهن خواننده ایجاد گردد: جامعه یا نظام اجتماعیای که به قول پارسنز: " مجموعهای است مرکب از افراد یا گروههایی که نسبت به یکدیگر، کنشهای متقابل میکنند، به اعتبار انتظام ذاتی یا روابط استوار درونی خود «سازمان اجتماعی» نام گرفتهاند. هر سازمان – چه خرد و چه کلان – از جزءهایی متعدد ترکیب یافته است. به عنوان مثال یک دانشگاه سازمان اصلی ای است، که در عین وحدت، شامل چند دانشکده و یا چند کلاس میباشد، که آنها را «سازمان فرعی » مینامیم. هر یک از سازمانهای اجتماعی از ابعاد مختلف قابل بررسی هستند، در این متن تکیه نگارنده بر روی کارکرد این سازمانهاست. اگر دانشگاه (به عنوان سازمان اجتماعی) از کارکرد خود (که شرح آن خواهد رفت) بازبماند، تبدیل به سازمانی بی ارزش خواهد گشت. هر یک از این سازمانها کارکردهای اجتماعی معینی را عهده دارند(از جمله این سازمانها: دولت، دانشگاه، احزاب، شرکتها و ...) سازمانهای اجتماعی عموماً وابسته به نهادهای اجتماعی هستند، تا نیازهای گوناگون انسان حاضر در جامعه مدرن را مرتفع سازند وکارکرد نهادهای اجتماعی، همانا به پویشهای پیچیدهای در عصر حاضر تبدیل شدهاست. بنابراین سازمانهای اجتماعی به منزله عوامل یا عناصر نهادهای اجتماعی هستند که تمیزدادن این دو مقوله از هم نقش کلیدی در فهم ادامه متن خواهد داشت. در جدول زیر بصورت نمونه چند سازمان (یا موسسه اجتماعی) پر اهمیت؛ نهادی که از آن برخاستهاند و همچنین هدفی را که دنبال میکنند، آمده است :
|
سازمان اجتماعی |
نهاد |
هدف |
|
دولت |
پویشهای زمامداریو اداری |
انتظام جامعه |
|
دانشگاه |
پویشهای درسی و امتحانی |
آموزش و پرورش انسانی |
|
حزب |
پویشهای تبلیغ و مبارزه سیاسی |
تسلط سیاسی |
|
مسجد |
پویشهای نیایش |
آرامش اجتماعی |
در اینجا تعریف مختصری نیز از «جنبش» یا «نهضت» ارائه خواهد شد ( که اکثرا در متنهای امروزه نویسندگان و دانشجویان بار معنایی – به زعم نگارنده نادرست – یافته است). جنبش همانا رفتارِ گروهی نسبتاً منظم و با دوامی است برای نیل به هدف اجتماعی کمابیش معین، موافقِ نقشه ای معین .
آنچه در ادامه میآید، پیوندی است میان دو مفهوم «دانشجو» و «دانشگاه» و تعاریف ابتدای متن:
یک فرد پس از آنکه نقش «دانشجو» را در یک اجتماع پذیرا شد( که البته در جامعه کنونی ایران، متأسفانه از دسته «نقشهای محقق» خارج گشته و جزء دسته «نقشهای محول» گشته است!)
دارای یکسری وظایف و کارکردهایی در قبال اجتماع خود است و این وظایف و کارکردها با وظایف و کارکردهای این فرد در قبال موسسه خود (دانشگاه) کاملا قابل تفکیک است. یعنی یک فرد به واسطه نقش «دانشجویی» که دارد، بصورت داوطلبانه و با توجه به نیازهای شخصی می تواند در هر یک از مؤسسات دیگر اجتماعی همچون ( دولت، حزب، مسجد و ...) عضویت داشته باشد، که البته نکته ظریف بحث از این منظر مطرح است که همپوشانی و تداخل نهادهای این موسسات(که از نهادهای کاملا منفک برخاسته اند )، چگونه در جامعه فعلی ایران از سوی حکومت تفسیر میگردد:
چند گزاره زیر برای روشن تر شدن بحث، مطرح میگردد:
1- در دیدار وزیر علوم دولت نهم که به همراه جمعی از معاونان وی و رؤسای دانشگاههای تهران با محمد تقی مصباح یزدی صورت گرفت، از سوی ایشان مطرح شد: « ... اسلامی کردن دانشگاهها به عنوان یک وظیفه شرعی است و سعی میکنیم تمام توانِ خود را در انجام این مهم، و همکاری با دولت به کار گیریم» 1
2- سید محمد حسینی (نماینده وزیر علوم در امر نظارت بر دانشگاهها و مؤسسات آموزشی) در یکی از جلسات هفتگی انصار حزب الله : « ... اگر دانشجو بینش سیاسی نداشته باشد، یعنی لمپنیزم! خوشگذرانی و بیبندوباری را در دانشگاه ترویج داده ایم!» 2
3- عبدالله مومنی(دبیرکل دفتر تحکیم وحدت): « ... اگر آنچه را احزاب خود باید انجام دهند، که به هر دلیلی نتوانند، به خودشان محول شود، شاید بهتر بتوانند برایش راه حلی بجویند؛ به جای آنکه به دانشجویان متوسل شوند؛ زیرا تغییر در مناسبات قدرت، اگر ضروری است، آنها که میخواهند به قدرت برسند؛ برایش چارهای خواهند جست» 3
4- زاهدی وزیر علوم دولت نهم در دیدار با معاونان فرهنگی دانشگاههای تهران بیان کرد: «در این دولت در پی ساختن دانشگاههای تمدن ساز هستیم! »4
اینها تنها بخشی از نقلقولهاییست که در شرایط فعلی جامعه خبری ایران مطرح میگردد. به وضوح آشکارست، که گوینده در هیچکدام از مثالهای آورده شده، «دانشگاه» و «دانشجو» را به عنوان «مؤسسه اجتماعی» و «نقش اجتماعی» باور ندارند و سعی در جایگزین کردن معنایی ساختگی در جهت تغییر کارکردهای آندو گماردهاند. حال آنکه نگارنده معتقد است، همانطور که نهاد دانشگاه از نهاد دولت و نهاد حزب و نهاد دین جداست (اگر با سکولاریسم – که به جدایی دین از حکومت معتقد است – اشتباه گرفته نشود)، چگونه میتوان اینها را همگی برخاسته از یک نهاد واحد دانسته، و دست به صدور احکام کلی و بیان وهم آلودی(همچون ساختن تمدن!) زد؟
در انتها ضمن نتیجهگیری از بحث خود، مطلبی هر چند کوتاه در باب استقلال نهاد دانشگاه از نهادهای سیاسی و مذهبی جامعه ارائه میگردد: دانشگاه به عنوان مؤسسهای اجتماعی، نمونه ای مطلوب از اداره یک جامعه از نظر برخورداری از ارزشهای اخلاقی، انسانی و اجتماعی، نظم و قانون، مسئولیت پذیری و پاسخگویی، ساختار دموکراتیک، حقوق مداری و روایط عادلانه و تولید و نوآوری علم می باشد. (البته ساختار دموکراتیک دانشگاه بر خلاف دولت اصلاحات،در این دولت با حذف مدیریتهای انتخابی و ترجیح مدیریتهای سیاسی و جناحی از بین رفته است). بطور خلاصه میتوان، مبانی وضرورتهای استقلال دانشگاه را در موارد زیر خلاصه کرد:
1- صلاحیت و کارآمدی اجزا و عناصر تشکیل دهنده دانشگاه، اعم از استادان، محققان، دانشجویان و کارکنان؛
2- فضای مستعد و مبتنی بر رقابت سازنده علمی و نقشی راهگشا و پیشاهنگ دانشگاه، در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی؛
3- ساز و کارهای علمی و ساختار دموکراتیک در نهادهای علمی و پژوهشی؛
4- استفاده از منابع سرشار انسانی و طبیعی کشور با حداکثر بهرهوری و کیفیت؛ تحولات شگرف علم و فناوری و نقش تعیین کننده توسعه انسانی در عصر فرا صنعتی و ارائه راهبردهای جهانی.
------پانوشت----------------
1- روزنامه اعتماد 15/9/86
2- روزنامه اعتماد 15/9/86
3- روزنامه اعتماد 14/9/86
4- روزنامه ایران 9/7/86
----- مراجع-------------------
1- آگبرن، ویلیام، زمینه جامعه شناسی، ترجمه امیرحسین آریانپور، نشر گستره، 1383
2- بشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، نشر نی، 1387
3- بشیریه، حسین، موانع توسعه سیاسی در ایران، نشر گام نو، 1387
4- گیدنز، آنتونی، چکیده آثار آنتونی گیدنز، نشرققنوس، 1383
5- معین، مصطفی، استقلال دانشگاه «توسعه علمی و تعهد اجتماعی» ، نشر علمی و فرهنگی، 1383

اين مقـاله به اختـصار در ابتدا، به مفهوم "گفتمان" و "تحليل گفتماني" در تشريح و شناخت بهتر انديشه هاي سياسي قدرتهاي جهان خواهد پرداخت و در انتها با بررسي گفتمانهاي چيره در عرصه بينالملل صرفا با بيان چند گزاره، چالشي را براي مخاطب در جهت کشف گفتمان مسلط و رايج بر فضاي فکري کشور پيش خواهد کشيد:
1 – گفتمان چيست؟ بيشک ريشه گفتمان را در "زبانشناسي" ميتوان يافت. و سخن گفتن از تاريخ گفتمان امريست محال، زيرا اصولا «گفتمان چيزي است که چيز ديگر را توليد مي کند و نه چيزي که «در خود»، «از خود» و «براي خود» وجود يافته و مي تواند به گونه يي منفک و بريده از همه چيز مورد تحليل قرار گيرد.»1هدف از طرح اين موضوع اشاره به اين گزاره است که حقيقت بعنوان محصول گفتمان هماره مورد جست و جو و محل بحث فيلسوفان و انديشمندان تاريخ بوده است. پس نگاه کردن به "گفتمان" به عنوان وجودي که هميشه وجود داشته است و همه چيز را در بر ميگيرد و همه کنشهاي ما تحت سيطره اوست و به طبع آن پرداختن به "تحليل گفتماني" به روشن شدن ريشه و مبدا بسياري از نحلههاي فکري بشر کمک خواهد کرد. اين گفتمانها هستند که انسان سازند و اين انسانها هستند که همگي در جهت تقويت و بسط "حقيقت" نهفته در گفتماني که با آن زندگي ميکنند و در طول تاريخ گام بر ميدارند و در مقابل حقيقت گفتمانهاي ديگران (غيريت) ميايستند و تا پاي جان از حقيقتي که در جيب خود دارند دفاع ميکنند.
اين گفتمانها هستند که صحيح و غلط بودن و صواب و ناصواب بودن را تعريف ميکنند و آنرا به تمامي کنشهاي جامعه تعميم ميدهند و نظام ارزشگذاري مخصوص به خود پديد ميآورند.
بعنوان مثال جامعهاي که اعمال بازدارندهاي چون : اعدام، سنگسار و قطع عضو براي گنهکاران بعنوان مجازات در نظر گرفته ميشود را در نظر بگيريد و اين در حاليست که در جامعهي اروپايي رفرم شده و رنسانس ديده، رويکردي کاملا متضاد نشان ميدهد و همين کنش در آن گفتمان تبديل به قبيحترين و ضد ارزشترين اعمال ميگردد. پس اين گفتمانها هستند که به اجتماع و به خصوص سياست هويت ميدهند. «هويت هاي اجتماعي و سياسي محصول گفتمان ها هستند.»2 .
اندر باب اهميت گفتمان همين بس که : «تحليل گفتمان... يک گرايش مطالعاتي بين رشته يي است که از اواسط دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 در پي تغييرات گسترده علمي- معرفتي در رشته هايي همچون انسان شناسي، قوم نگاري، جامعه شناسي خرد، روانشناسي ادراکي و اجتماعي، شعر، معاني و بيان، زبان شناسي، نشانه شناسي و ساير رشته هاي علوم اجتماعي و انساني علاقه مند به مطالعات نظام مند ساختار و کارکرد و فرآيند توليد گفتار و نوشتار ظهور کرده است.»3
2 – تمام گفتمانهاي رايج در جهان براي سيطره جويي و "قدرت" طلبي دست به تضعيف معنا و حقيقت گفتمانهاي رقيب ميزنند و در اين ميان بازي، بازي هميشگي قدرت است و چون قدرت مولد و جان مايه سياست است؛ ناخودآگاه تحليل گفتماني با تحليل سياسي گره عميقي ميخورد.
به عنوان مثال اگر گفتمان "نومحافظه کارانه" آمريکا را که بر پايه فسفه سکولاري و همچنين سياست و اقتصاد ليبرال است را در نظر بگيريم و آنرا، گفتماني چيره بر گفتمانهايي همچون سوسياليسم، صيهونيسم(موعود گرا) و دموکرات مسيحي بدانيم؛ ديگر، ورقهاي تاريخي همچون جنگ جهاني دوم و جنگ سرد و حمله به افغانستان و عراق به بهانه از بين بردن فاشيسم، کمونيسم و تروريسم معنايي شکل يافته در ذهن ما مييابد.
3 – در اينجا نويسنده سعي دارد با بر شمردن چند کنش اجتماعي در کشور ايران که فاعل همگي آنها در جهت دفاع از حقيقتي که به دوش خود ميکشد آنها را صورت ميدهد، مخاطب را به اندکي انديشيدن درباره کشف گفتمان رايج بر ادبيات سياسي و اجتماعي امروز ايران دعوت ميکند:
- رد صلاحيتهاي فلهاي در انتخاباتهاي مختلف
- مميزي شديد در حوزه انديشه و فرهنگ
- ترجمان يکسويه متون ديني در جهت تحکيم بخشيدن به قدرت، حتي در مقطع دبستان
- تعطيلي مدارس روشنفکري در حوزه رسانه و بالاخص مطبوعات و اينترنت
- تعطيلي موسسه گفتگوي تمدنها بدستور مستقيم رئيس دولت
- تغييرات اساسي در اساسنامه نهادهاي مدني به منظور حکومتي کردن آنها
- ديدارهاي پياپي افرادي همچون مصباح يزدي با اهالي قدرت و مخصوصا وزير علوم
- برگزاري مراسم بزرگداشت براي افرادي همچون "حاج رضوان" و اسطوره خواندن آنان
- حضور نظاميان در مسندهاي اجرايي همچون رياست دانشگاه و رياست باشگاههاي ورزشي
- اختصاص دادن ميلياردها تومان در جهت بسط اماکن مذهبي همچون جمکران و . . .
در انتها من يک شهروند نگرانم! و البته مسئول!
پا نوشت-----------------------------------------------------------------
1 - گفتمان، پادگفتمان و سياست، محمدرضا تاجيک، تهران، موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، 1383، صفحه 14
2 - همان، صفحه 49
3 - تحليل انتقادي گفتمان، نورمن فرکلاف، گروه مترجمان، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها،
1379، صفحه 7

پرده اول - «آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي ميماند كه در مصاحبهها و گپ و گفتهايتان اعلام كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي ميكنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبونهايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نميزنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيمتر از مردميد، لااقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. »1
پرده دوم - ساعت حوالی هفت صبح است. در حالیکه در هوای چند درجه زیر صفر در انتظار باز شدن گیشه بلیط سینما و مواجهه شدن با برخورد گرم(!) فروشنده آن ایستاده بودم، چشمم به پوستر جشنواره افتاد. بر روی آن تنها این جمله نوشته شده بود: "بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر جمهوری اسلامی ایران" در اینکه این جشنواره بیست و ششم است، شکی نبود؛ ولی به ناگاه یاد سخن یکی از کارگردانان افتادم که در جشن خانه سینما در حین گرفتن جایزه خود گفت: « تا وقتي نگاه مسوولان فرهنگي به سينما اصلاح نشود نگاهي كه سينما را چون فرزند شرور و رامناشدني ميبيند كه بايد به هر قيمت رامش كرد، جشن معنايي ندارد » پس در "جشن"واره بودن آن باید اندکی تأمل کرد و از آنجاییکه افرادی که به این جشنواره مشروعیت داده و آثارشان را برای شرکت فرستاده اند، به هیچ عنوان معدل کارنامه سینمایی ایران در سال گذشته نیستند؛ با این توصیف دیگر بکارگیری واژه "ایران" در پوستر جای بحث دارد. (البته در تفکری که خود را نماینده و برآیند کل جامعه می داند این موضوع کاملاً پذیرفته شده است). میماند دو واژه ای که به "اسلامیت" و "جمهوریت" ربط پیدا میکندکه قضاوت در این موضوع به خواننده واگذار می گردد! پس با اندکی تأمل تنها واژه های "بیست و ششم" ، "واره" و "فیلم فجر" را می شد شایسته این نمایش ده روزه دانست!
پرده سوم - درحالیکه تنها نیم ساعت به اکران فیلم مانده، مرد قوی هیکلی با بیسیم روبروی درب سالن ایستاده است. نوع ایستادن او انسان را بیاد بادیگاردهای فیلمهای آمریکایی می اندازد! مرد عکاسی درحالیکه با یک دست مراقب دوربینش است تا در میان انبوه جمعیت پشت در، آسیبی نبیند و با دست دیگر کارت خبرنگاریش را بزور جلوی چشمان مامور گرفته تا بدون بلیط داخل سینما شود، مامور بدون کوچکترین واکنشی، با چهره ای درهم به مکان نا معلومی خیره مانده و بدون توجه به سخنان خبرنگار، لغاتی را زیرلبهایش زمزمه می کند و از آنجاییکه لبهای او زیر ریشهایش مدفون گشته، حتی قدرت لبخوانی را نیز از انسان می گیرد!
پرده چهارم - بداخل سینما راه یافتم و تقریباً بیست دقیقه از زمان وعده داده شده قبلی میگذرد و هنوز دربهای سالن بسته است. آنطرفتر دختری بلند داد میزند: قهوه داغ! قهوه داغ! و جمعیت زیرلب غرولند کنان از تاخیر فیلم، الفاظی را هرچند از روی شوخی به فروشنده میگویند! ناگهان در باز میشود و من در دورترین نقطه ای که می شود نسبت به در ایستاد نظاره گر یکی از کلیشه ای ترین سکانسهای جامعه ایران هستم! انبوه دویست سیصد نفری که بزور میخواهند از درِ کوچکی در کمتر از چند ثانیه عبور کنند! البته این سکانس را بارها و بارها با لوکیشنهای مختلف و همچنین گریمهای متفاوت دیده ایم! (درب خانه ای که غذای نذری میدهد و یا در ایستگاه اتوبوس، مخصوصاً زمانیکه راننده اندکی دیرکرده باشد و .... )
پرده پنجم - بعد از اتمام فیلم در مسیر برگشت، مصاحبه جمال شورجه - عضو هيات انتخاب جشنواره امسال- را می خوانم که فرموده اند : «.... این سینما به غير از اين است كه حكومت مذهبي ما را زير سوال ميبرد؟.... در همين آثاري كه در سال جاري ساخته شده است به ياد ندارم اثري را كه در آن عزت و قدرت نظام به نمايش درآمده باشد.... ملت ما در عرصههاي افتخار قدمهاي خوبي برداشتهاند، براي نمونه همين روز بيستودوم بهمن و حضور ميليوني مردم براي حمايت از انقلاب كه از اين دست كم نبوده است...». در نقد فرمایشات ایشان تنها می شود گفت، نگاهی هرچند گذرا به "پروژه ممیزی" در جشنواره امسال مؤید این نکته است که تفکر حاکم، (بر خلاف توصیه برادرانه دوستان اصولگرایشان، که بخاطر نزدیکی به انتخابات آنها را در نامه ای از اعمال محرک جامعه منع کرده بودند) از رسانه سینما تنها بدنبال کارکرد تبلیغاتی آن است، و از جشنواره فجر تنها بدنبال جلوه ای اقتدارگرایانه برای نظام می گردد! از اظهاراتی چنین شفاف، می توان به جایگاه مهم سینما در تولید و تقویت جریانهای فکری در جامعه٬ از سوی حکومت پی برد.
صرف هزینه های میلیاردی برای ساخت برنامه ها و سریالهای سفارشی و تبلیغاتی نیز که در نوع و سطح ارتباط با مخاطب در جایگاهی متفاوت با سینما قابل بررسی است، گواهی بر این مدعاست که نوع تفکر حاکم بر فضای فرهنگی کشور، تعمدی بخصوص به تصفیه جریانهای غیر همسو با تفکر حاکم دارد و در این راه از هیچ موقعیتی فروگزاری نمیکند.
پرده آخر – به کلمه "اقتدار" در مصاحبه فوق می اندیشم و دلم برای دست اندرکاران جشنواره میسوزد که احساس می کنند با اصلاحاتی همچون تغییر نامهای "نظام"2 و "ایران" 3 مقتدر گشته اند!
1- از نامه سرگشاده اصغر فرهادی به دست اندرکاران جشنواره فیلم فجر بعد از خروج نامعلوم و بحث برانگیز "دایره زنگی" به کارگردانی پریسا بخت آور(همسر فرهادی).
2- هیات داوران از بهمن فرمان آرا(کارگردان فیلم خاک آشنا) خواست تا نام یکی از کاراکترهای خود را که "نظام" بود تغییر دهد؛ او نیز در پاسخ تنها گفت: «قادر به همکاری با سینمای دولتی نیست» و از جشنواره کنار کشید.
3- قسمتی از اصلاجاتی که در فیلمنامه "صد سال به این سالها"ی سامان مقدم به عمل آمد ولی این فیلم نیز در جشنواره امسال پذیرفته نشد.

![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
طوفان كه فرو نشست
ابرهای پر غريو كه پراكند
و نخستين پرتو خورشيد
كه باز تابيد برزمين كه هنوز از باران خيس است
همه چيز بوی زندگی می گيرد.
از پس آغازی ديگر و رشدی دوباره
هر علف و هر بوته
تنفس آغاز می كند
هوا تازه و پاكيزه می شود
شاخه های درختان سر بر میآورد
گيسوان ژوليده دوباره آراسته میشود
و آرامش باز میگردد
همان آرامش پيش از طوفان
كه همانندی ندارد در هيچ چيز
مارگوت بيكل - ترجمه احمد شاملو
به گزارش خبرنگار خبرنامه اميرکبير، محمود احمدی نژاد درميان تدابير شديد امنيتی و با حضور پر تعداد بسيج مناطق تهران و دانشجويان دانشگاه امام حسين و امام صادق در دانشگاه اميرکبير حاضر شده بود با شعار های دانشجويان عصبانی مواجه شد. دانشجويان پلی تکنيک در حالی که عکس وی را به صورت وارونه در دست گرفته و عکس دانشجويان اخراجی و سه ستاره و دکتر کيوان انصاری را در دست داشتند، شعار می دادند "محمود احمدی نژاد، عامل تبعيض و فساد"، "مرگ بر ديکتاتور"، "نظامی حيا کن دانشگاه را رها کن"، "دروغگو برو بيرون" و....
ذعکسهای کامل از دانشگاه امیرکبیر
رگزارش کامل تجمع بزرگ دانشجویان در دانشگاه امیر کبیر
رگزارش کامل تجمع بزرگ دانشجویان در دانشگاه تهران
ربيانيه شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت به دنبال حضور احمدی نژاد در دانشگاه و برخورد شديد دانشجويان با وی
رعبدالله رمضانزاده: حضور احمدینژاد در دانشگاه اميرکبير برنامه تبليغاتی برای انتخابات بود
رمحمد عطريانفر: احمدینژاد بايد از دانشجويان عذر بخواهد،

1)تیم ملی ایران به جام جهانی راه پیدا کرده است
2)مسابقات جام جهانی در کشور آلمان برگزار میشود
3)رئیس جمهور ایران هولوکاست را انکار میکند
4)در آلمان انکار هولوکاست جرم است
5)رئیس پلیس آلمان میگوید اگر احمدی نژاد به المان بیاید تظاهرات بزرگی صورت میگیرد
6)صدر اعظم آلمان نگرانی خود را از سفر احمدی نژاد به آلمان اعلام میکند
7)....
بر کسی پوشیده نیست که فوتبال در جامعه جهانی تبدیل به پدیده ای شده است که بجز ورزش هر نامی همچون صنعت ؛ هنر؛ تجارت ، سیاست ، و....... برازنده اش است.
بازیکنان فوتبال نیز از این قاعده مستثنی نیستند،همه آنها تبدیل به کالاهای تجاری شده اند که علت حضورشان درهر مسابقه ای،نشان دادن خود به خریداران آنهاست .
به جرات میتوان گفت فوتبال تنها سرگرمی و دلگرمی ملی (به معنای ملت و نه حکومت) ماست که فارغ از هرگونه مسایل سیاسی و قومی میتواند تمامی اقشار جامعه را در هر کوی و برزن تهییج و یا افسرده کند.
میتواند هر ایرانی را در هر ساعتی از روز به خیابان بیاورد و تنها اوست که میتواند مشکل ترافیک شهرهای بزرگ را حل کند !!
به یاد نمی آورم پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ، جشنهای انقلاب اسلامی ، مراسم عزاداری مذهبی و هر رخداد اجتماعی دیگر که بهانه ای برای تجمع است بتواند تمامی طیفهای جامعه را پوشاند اما این فوتبال است که میتواند ، و مخصوصا در برهه ای از زمان که در آن قرار گرفته ایم بیش از پیش این پتانسیل در آن پدیدار شده است.
کمتر کسی است که تجربه 8 سال پیش را فراموش کرده باشد زمانیکه تیم ایران با پیروزی خود بر تیم آمریکا انرژی پتانسیلی که 27 سال ذخیره شده بود را به انرژی جنبشی تبدیل کرد و نیروهای یگان ویژه تهران و شهرهای اطراف نیز نتوانستند ذره ای از آنرا بپوشانند،اما کسی پیدا نشد که بگوید چه ارتباطی میان پیروزی تیم فوتبال ایران با اعتراض به حکومت ، توهین به سران نظام ، و هر اتفاقی که همه ما درآن کوران بودیم و دیدیم وجود دارد؟
با توصیفات فوق، خیلی ساده انگارانه است که بپنداریم حکومت برای این دوره از مسابقات پیش بینی ای نکرده باشد مخصوصا در شرایط فعلی که مسئله هسته ای ایران تبدیل به اولویت اول مراکز بزرگ سیاسی جهانی شده است جام جهانی فرصت خوبی برای پیاده کردن اهداف سیاسی جمهوری اسلامی توسط 11 فوتبالیست است
چگونه است که جمهوری اسلامی نسبت به کاریکاتور کاریکاتوریست آلمانی که تیم ایران را تروریست معرفی کرد و یا مخالفت 75 کشور از اتحادیه اروپا با حضور ایران در مسابقات جهانی (به علت اظهار نظرهای رئیس جمهور ایران وچندین رخداد دیگر) هیچ گونه واکنشی نشان نداد و همه انها را فدای شرکت در مسابقات میکند؟
چه نفعی برای حکومت در پشت این مسابقات نهفته است؟!!
درشرایطی که امکان وقوع جنگ احتمالی امریکا علیه جمهوری اسلامی روزبهروز بیشتر میشود، عدهی زیادی از هماکنون تلاش خود را برای آماده کردن زمینههای مساعد این رویارویی آغاز کرده و آشکارا یا با کمی خجالت تمایل خود را به جنگ اعلام میکنند
گروهها و دار و دستههای قومی کوچک و بزرگ، ناسیونالیستهای طرفدار غرب،ناسیونالیستهای جهان سومی و همهی جریاناتی که با بالا گرفتن رویارویی هستهای میان جمهوری اسلامی و غرب، منافع خود را در وقوع یک جنگ احتمالی جستجو میکنند، پرچمهای خود را به نشانهی طرفداری از یکی از دو طرف دعوا بالا برده و قوچ جنگی خود را بزک میکنند.در چنین اوضاعی ، همهی جریانهای جنگطلب برای جمع کردن عده و نیرو برای این جنگ احتمالی، دست به دامن ناسیونالیسم شدهاند. از تقدیس بتگونهی آثار باستانی – که نه متعلق به عدهای محدود به نام « ملت » ، بلکه میراث جهانی و جزو تاریخ کل بشریتند – تا از گور بیرون کشیدن شخصیتهای دور و نزدیک تاریخی و تجلیل از جنگاوری و جنگطلبی آنها؛ حمایت بینظیر از تیم ملی و... همه و همهی این تلاشها، برای ورود به شرایط جنگی و بر سر دست گرفتن قوچ جنگی، تهییج احساسات ناسیونالیستی مردم را هدف گرفتهاند؛ چرا که ناسیونالیسم چیزی بیش از یک ایدئولوژی حامی جنگ نیست. تجربیات تاریخی بشریت، از هیتلر و موسولینی و صدام تا یوگسلاوی و اسرائیل حاکی از این نکته است که هرگاه جنگ و جنگطلبی مورد نیاز حاکمان باشد، ناسیونالیسم اولین کاندیدا برای توجیه رویارویی و کوبیدن بر طبل جنگ خواهد بود
آری اینچنین است ای برادر!
همه چیز در این مطلب خلاصه میشود که:
مبادا این گونه تصور شود که پیروزی ایران در جام جهانی به معنای قرار گرفتن در روبروی حکومت است
مبادا پیروزی بعد از هر مسابقه تبدیل به یک معضل شود که نتوان انرا جمع کرد
مبادا دوباره 8 سال پیش بشود و مباداهای دیگر.
شاید حالا بهتر بتوان درک کرد چرا تیتر اول تمامی مطبوعات وابسته به حکومت و تلویزیون حکومتی ایران ،فوتبال است و فوتبال
این همه سرمایه گذاری بر این مسئله تنها برای نشان دادن یکسو بودن و عدم عنادورزی حکومت با یک پدیده ملی و همه گیر است که این نشان دهنده بلوغ سیاسی سران حکومت نسبت به 8 سال پیش است .
در پایان از دوستانم آرمین و صادق و..... که مرا در این مقاله یاری کردند تشکر میکنم
نوید
روز افتتاح جام جهانی


اینجا دانشگاه تهران است و آنجا دانشگاه مالزی. آن كه توی بغل رئيس جمهور مهربان و مهرورز ايران غش كرده، يك دانشجوی مسلمان مالزيائی است و آنان كه در دانشگاه تهران مشت و لگد، پنجه بوكس و باتوم و تيرمشقی اين روزها نصيبشان شده دانشجوی ايرانیاند و اتفاقا بيشترشان مسلمان هم هستند. يكنفر از رئيس جمهور بپرسد كه چرا نمی رود در ميان دانشجويان ايرانی دانشگاه تهران و يكی از آنها را بغل نمی كند؟ اگر رئيس جمهور در پاسخ وا ماند، از نفر پشت سریاش "هاشمی ثمره" سئوال كنند كه همه شعبده بازی های امنيتی دولت دست اوست.
دستور وزارت اطلاعات به سرویس دهندگان اینترنت برای نگهداری اطلاعات مربوط به شماره تلفن و شماره IP و شماره کارت شبکه استفاده کنندگان از اینترنت به مدت نود روز

مواظب خودتون باشید و از سرورهای دولتی استفاده نکنید















