
پرده اول - «آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي ميماند كه در مصاحبهها و گپ و گفتهايتان اعلام كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي ميكنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبونهايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نميزنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيمتر از مردميد، لااقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. »1
پرده دوم - ساعت حوالی هفت صبح است. در حالیکه در هوای چند درجه زیر صفر در انتظار باز شدن گیشه بلیط سینما و مواجهه شدن با برخورد گرم(!) فروشنده آن ایستاده بودم، چشمم به پوستر جشنواره افتاد. بر روی آن تنها این جمله نوشته شده بود: "بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر جمهوری اسلامی ایران" در اینکه این جشنواره بیست و ششم است، شکی نبود؛ ولی به ناگاه یاد سخن یکی از کارگردانان افتادم که در جشن خانه سینما در حین گرفتن جایزه خود گفت: « تا وقتي نگاه مسوولان فرهنگي به سينما اصلاح نشود نگاهي كه سينما را چون فرزند شرور و رامناشدني ميبيند كه بايد به هر قيمت رامش كرد، جشن معنايي ندارد » پس در "جشن"واره بودن آن باید اندکی تأمل کرد و از آنجاییکه افرادی که به این جشنواره مشروعیت داده و آثارشان را برای شرکت فرستاده اند، به هیچ عنوان معدل کارنامه سینمایی ایران در سال گذشته نیستند؛ با این توصیف دیگر بکارگیری واژه "ایران" در پوستر جای بحث دارد. (البته در تفکری که خود را نماینده و برآیند کل جامعه می داند این موضوع کاملاً پذیرفته شده است). میماند دو واژه ای که به "اسلامیت" و "جمهوریت" ربط پیدا میکندکه قضاوت در این موضوع به خواننده واگذار می گردد! پس با اندکی تأمل تنها واژه های "بیست و ششم" ، "واره" و "فیلم فجر" را می شد شایسته این نمایش ده روزه دانست!
پرده سوم - درحالیکه تنها نیم ساعت به اکران فیلم مانده، مرد قوی هیکلی با بیسیم روبروی درب سالن ایستاده است. نوع ایستادن او انسان را بیاد بادیگاردهای فیلمهای آمریکایی می اندازد! مرد عکاسی درحالیکه با یک دست مراقب دوربینش است تا در میان انبوه جمعیت پشت در، آسیبی نبیند و با دست دیگر کارت خبرنگاریش را بزور جلوی چشمان مامور گرفته تا بدون بلیط داخل سینما شود، مامور بدون کوچکترین واکنشی، با چهره ای درهم به مکان نا معلومی خیره مانده و بدون توجه به سخنان خبرنگار، لغاتی را زیرلبهایش زمزمه می کند و از آنجاییکه لبهای او زیر ریشهایش مدفون گشته، حتی قدرت لبخوانی را نیز از انسان می گیرد!
پرده چهارم - بداخل سینما راه یافتم و تقریباً بیست دقیقه از زمان وعده داده شده قبلی میگذرد و هنوز دربهای سالن بسته است. آنطرفتر دختری بلند داد میزند: قهوه داغ! قهوه داغ! و جمعیت زیرلب غرولند کنان از تاخیر فیلم، الفاظی را هرچند از روی شوخی به فروشنده میگویند! ناگهان در باز میشود و من در دورترین نقطه ای که می شود نسبت به در ایستاد نظاره گر یکی از کلیشه ای ترین سکانسهای جامعه ایران هستم! انبوه دویست سیصد نفری که بزور میخواهند از درِ کوچکی در کمتر از چند ثانیه عبور کنند! البته این سکانس را بارها و بارها با لوکیشنهای مختلف و همچنین گریمهای متفاوت دیده ایم! (درب خانه ای که غذای نذری میدهد و یا در ایستگاه اتوبوس، مخصوصاً زمانیکه راننده اندکی دیرکرده باشد و .... )
پرده پنجم - بعد از اتمام فیلم در مسیر برگشت، مصاحبه جمال شورجه - عضو هيات انتخاب جشنواره امسال- را می خوانم که فرموده اند : «.... این سینما به غير از اين است كه حكومت مذهبي ما را زير سوال ميبرد؟.... در همين آثاري كه در سال جاري ساخته شده است به ياد ندارم اثري را كه در آن عزت و قدرت نظام به نمايش درآمده باشد.... ملت ما در عرصههاي افتخار قدمهاي خوبي برداشتهاند، براي نمونه همين روز بيستودوم بهمن و حضور ميليوني مردم براي حمايت از انقلاب كه از اين دست كم نبوده است...». در نقد فرمایشات ایشان تنها می شود گفت، نگاهی هرچند گذرا به "پروژه ممیزی" در جشنواره امسال مؤید این نکته است که تفکر حاکم، (بر خلاف توصیه برادرانه دوستان اصولگرایشان، که بخاطر نزدیکی به انتخابات آنها را در نامه ای از اعمال محرک جامعه منع کرده بودند) از رسانه سینما تنها بدنبال کارکرد تبلیغاتی آن است، و از جشنواره فجر تنها بدنبال جلوه ای اقتدارگرایانه برای نظام می گردد! از اظهاراتی چنین شفاف، می توان به جایگاه مهم سینما در تولید و تقویت جریانهای فکری در جامعه٬ از سوی حکومت پی برد.
صرف هزینه های میلیاردی برای ساخت برنامه ها و سریالهای سفارشی و تبلیغاتی نیز که در نوع و سطح ارتباط با مخاطب در جایگاهی متفاوت با سینما قابل بررسی است، گواهی بر این مدعاست که نوع تفکر حاکم بر فضای فرهنگی کشور، تعمدی بخصوص به تصفیه جریانهای غیر همسو با تفکر حاکم دارد و در این راه از هیچ موقعیتی فروگزاری نمیکند.
پرده آخر – به کلمه "اقتدار" در مصاحبه فوق می اندیشم و دلم برای دست اندرکاران جشنواره میسوزد که احساس می کنند با اصلاحاتی همچون تغییر نامهای "نظام"2 و "ایران" 3 مقتدر گشته اند!
1- از نامه سرگشاده اصغر فرهادی به دست اندرکاران جشنواره فیلم فجر بعد از خروج نامعلوم و بحث برانگیز "دایره زنگی" به کارگردانی پریسا بخت آور(همسر فرهادی).
2- هیات داوران از بهمن فرمان آرا(کارگردان فیلم خاک آشنا) خواست تا نام یکی از کاراکترهای خود را که "نظام" بود تغییر دهد؛ او نیز در پاسخ تنها گفت: «قادر به همکاری با سینمای دولتی نیست» و از جشنواره کنار کشید.
3- قسمتی از اصلاجاتی که در فیلمنامه "صد سال به این سالها"ی سامان مقدم به عمل آمد ولی این فیلم نیز در جشنواره امسال پذیرفته نشد.



