تبليغاتX
برپا

تحلیلی جامعه شناسانه در باب مفهوم  «دانشجو» و«دانشگاه» و کارکردهای آن

----------------------------------------------------------------------

 

               جامعه سازمانی است، مرکب از گروه­‌های مختلف که هر یک عهده‌دار فعالیت‌های معینی هستند؛ از اینرو هر جامعه‌ای  گذشته از آنکه در چه مرحله‌ای از تکامل خود باشد، دارای تقسیمات متعددی است.  به بیان دیگر، «تفکیک اجتماعی» در هر جامعه ای واقع می‌شود. مهمترین وجه تفکیک اجتماعی، تقسیم افراد است از لحاظ: «نقش اجتماعی» و نیز«پایگاه اجتماعی». فعالیت معینی که بر عهده‌ی یکی یا بعضی از اعضا گروه نهاده شده باشد، نقش اجتماعی خوانده می‌شود، البته همه‌ی نقش‌هایی که بوسیله یک فرد انجام می‌پذیرد، مستقیما بوسیله‌ی جامعه مقرر نمی‌شوند؛ به این معنی که هر کس خود نیز در این مورد مداخله و ابتکاری می‌ورزد و در انتخاب نقش‌های جدید بصورت کاملا اختیاری تصمیم می‌گیرد، از اینرو از دیدگاه جامعه‌شناسان، نقش‌های اجتماعی را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

               «نقش‌های محول» و «نقش‌های محقق». البته هر کس ناگزیر از انجام نقش‌های محول خود است، تا کمابیش آنرا به انجام برساند (مانند نقش پدری)، اما هیچ کس در چارچوب نقش‌های محول خود باقی نمی‌ماند، بلکه موافق امکانات و دغدغه‌های ذهنی خود و با همکاری و یا ضدیت با دیگران، نقش‌های جدیدی برای خود تعیین می‌کند، که نقش‌های محقق خوانده می‌شود (مانند نقش دانشجو و یا نویسنده). هنگامیکه یک نقش اجتماعی مورد ارزشگذاری از سوی اجتماع قرار می‌گیرد، «پایگاه اجتماعی» آن نقش معلوم می‌گردد، در واقع پایگاه اجتماعی، ارزشی است که یک گروه برای یک نقش اجتماعی قائل می‌شوند.

             در ادامه لازم می‌دانم تعریفی از «سازمان اجتماعی» و همچنین «موسسه اجتماعی» ارائه شود تا از تحلیلی که در انتهای متن خواهد آمد، تصویری بهتری در ذهن خواننده ایجاد گردد: جامعه یا نظام اجتماعی‌ای که به قول پارسنز: " مجموعه‌ای است مرکب از افراد یا گروه‌هایی که نسبت به یکدیگر، کنش‌های متقابل می‌کنند، به اعتبار انتظام ذاتی یا روابط استوار درونی خود «سازمان اجتماعی» نام گرفته‌اند. هر سازمان – چه خرد و چه کلان –  از جزءهایی متعدد ترکیب یافته است. به عنوان مثال یک دانشگاه سازمان اصلی ای است، که در عین وحدت، شامل چند دانشکده و یا چند کلاس می‌باشد، که  آنها را «سازمان فرعی » می‌نامیم. هر یک از سازمان‌های اجتماعی از ابعاد مختلف قابل بررسی هستند، در این متن تکیه نگارنده بر روی کارکرد این سازمان‌هاست. اگر دانشگاه (به عنوان سازمان اجتماعی) از کارکرد خود (که شرح آن خواهد رفت) بازبماند، تبدیل به سازمانی بی ارزش خواهد گشت. هر یک از این سازمان‌ها کارکردهای اجتماعی معینی را عهده دارند(از جمله این سازمان‌ها: دولت، دانشگاه، احزاب، شرکتها و ...) سازمان‌های اجتماعی عموماً وابسته به نهادهای اجتماعی هستند، تا نیازهای گوناگون انسان حاضر در جامعه مدرن را مرتفع سازند وکارکرد نهادهای اجتماعی، همانا به پویش‌های پیچیده‌ای در عصر حاضر تبدیل شده‌است. بنابراین سازمان‌های اجتماعی به منزله عوامل یا عناصر نهادهای اجتماعی هستند که تمیزدادن این دو مقوله از هم نقش کلیدی در فهم ادامه متن خواهد داشت. در جدول زیر بصورت نمونه چند سازمان (یا موسسه اجتماعی) پر اهمیت؛ نهادی که از آن برخاسته‌اند و همچنین هدفی را که دنبال می‌‌کنند، آمده است  :‌

سازمان اجتماعی

نهاد

هدف

دولت

پویش‌های زمام‌داریو اداری

انتظام جامعه

دانشگاه

پویش‌های درسی و امتحانی

آموزش و پرورش انسانی

حزب

پویش‌های تبلیغ و مبارزه سیاسی

تسلط سیاسی

مسجد

پویش‌های نیایش

آرامش اجتماعی

 

                 در اینجا تعریف مختصری نیز از «جنبش» یا «نهضت» ارائه خواهد شد ( که اکثرا در متن‌های امروزه نویسندگان و دانشجویان بار معنایی – به زعم نگارنده نادرست –  یافته است). جنبش همانا رفتارِ گروهی نسبتاً منظم و با دوامی است برای نیل به هدف اجتماعی کمابیش معین، موافقِ  نقشه ای معین .

آنچه در ادامه می‌آید، پیوندی است میان دو مفهوم «دانشجو» و «دانشگاه» و تعاریف ابتدای متن:

              یک فرد پس از آنکه نقش «دانشجو» را در یک اجتماع پذیرا شد( که البته در جامعه کنونی ایران، متأسفانه از دسته «نقش‌های محقق» خارج گشته و جزء دسته «نقش‌های محول» گشته است!) دارای یکسری وظایف و کارکردهایی در قبال اجتماع خود است و این وظایف و کارکردها با وظایف و کارکردهای این فرد در قبال موسسه خود (دانشگاه) کاملا قابل تفکیک است. یعنی یک فرد به واسطه نقش «دانشجویی» که دارد، بصورت داوطلبانه و با توجه به نیازهای شخصی می تواند در هر یک از مؤسسات دیگر اجتماعی همچون ( دولت، حزب، مسجد و ...) عضویت داشته باشد، که البته نکته ظریف بحث از این منظر مطرح است که همپوشانی و تداخل نهادهای این موسسات(که از نهادهای کاملا منفک برخاسته اند )، چگونه در جامعه فعلی ایران از سوی حکومت تفسیر می‌گردد:

چند گزاره زیر برای روشن تر شدن بحث، مطرح می‌گردد:

1-    در دیدار وزیر علوم دولت نهم که به همراه جمعی از معاونان وی و رؤسای دانشگاههای تهران با محمد تقی مصباح یزدی صورت گرفت، از سوی ایشان مطرح شد: « ... اسلامی کردن دانشگاه‌ها به عنوان یک وظیفه شرعی است و سعی می‌کنیم تمام توانِ خود را در انجام این مهم، و همکاری با دولت به کار گیریم» 1

2-    سید محمد حسینی (نماینده وزیر علوم در امر نظارت بر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی) در یکی از جلسات هفتگی انصار حزب الله : « ... اگر دانشجو بینش سیاسی نداشته باشد، یعنی لمپنیزم! خوشگذرانی و  بی‌بندوباری  را در دانشگاه ترویج داده ایم!» 2

3-    عبدالله مومنی(دبیرکل دفتر تحکیم وحدت): « ... اگر آنچه را احزاب خود باید انجام دهند، که به هر دلیلی نتوانند، به خودشان محول شود، شاید بهتر بتوانند برایش راه حلی بجویند؛ به جای آنکه به  دانشجویان متوسل شوند؛ زیرا تغییر در مناسبات قدرت، اگر ضروری است، آنها که می‌خواهند به قدرت برسند؛ برایش چاره‌ای خواهند جست» 3

4-    زاهدی وزیر علوم دولت نهم در دیدار با معاونان فرهنگی دانشگاههای تهران بیان کرد: «در این دولت در پی  ساختن دانشگاه‌های تمدن ساز هستیم! »4

             اینها تنها بخشی از نقل‌قول‌هاییست که در شرایط فعلی جامعه خبری ایران مطرح می񳟁گردد. به وضوح آشکارست، که گوینده در هیچکدام از مثال‌های آورده شده، «دانشگاه» و «دانشجو» را به عنوان «مؤسسه اجتماعی» و «نقش اجتماعی» باور ندارند و سعی در جایگزین کردن معنایی ساختگی در جهت  تغییر کارکردهای آندو گمارده‌اند. حال آنکه نگارنده معتقد است، همانطور که نهاد دانشگاه از نهاد دولت و نهاد حزب و نهاد دین جداست (اگر با سکولاریسم – که به جدایی دین از حکومت معتقد است –  اشتباه گرفته نشود)،  چگونه میتوان اینها را همگی برخاسته از یک نهاد واحد دانسته، و دست به صدور احکام کلی و بیان وهم آلودی(همچون ساختن تمدن!) زد؟

                

                    در انتها ضمن نتیجه‌گیری از بحث خود، مطلبی هر چند کوتاه در باب استقلال نهاد دانشگاه از نهادهای سیاسی و مذهبی جامعه ارائه میگردد: دانشگاه به عنوان مؤسسه‌ای اجتماعی، نمونه ای مطلوب از اداره یک جامعه از نظر برخورداری از ارزش‌های اخلاقی، انسانی و اجتماعی، نظم و قانون، مسئولیت پذیری و پاسخگویی، ساختار دموکراتیک، حقوق مداری و روایط عادلانه و تولید و نوآوری علم می باشد. (البته ساختار دموکراتیک دانشگاه بر خلاف دولت اصلاحات،در این دولت با حذف مدیریت‌های انتخابی و ترجیح مدیریت‌های سیاسی و جناحی از بین رفته است). بطور خلاصه می‌توان، مبانی وضرورت‌های استقلال دانشگاه را در موارد زیر خلاصه کرد:

1-    صلاحیت و کارآمدی اجزا و عناصر تشکیل دهنده دانشگاه، اعم از استادان، محققان، دانشجویان و کارکنان؛

2-    فضای مستعد و مبتنی بر رقابت سازنده علمی و نقشی راه‌گشا و پیشاهنگ دانشگاه، در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی؛

3-    ساز و کارهای علمی و ساختار دموکراتیک در نهادهای علمی و پژوهشی؛

4-    استفاده از منابع سرشار انسانی و طبیعی کشور با حداکثر بهره‌وری و کیفیت؛ تحولات شگرف علم و فناوری و نقش تعیین کننده توسعه انسانی در عصر فرا صنعتی و ارائه راهبردهای جهانی. 

------پانوشت----------------

1-     روزنامه اعتماد 15/9/86

2-     روزنامه اعتماد 15/9/86

3-     روزنامه اعتماد 14/9/86

4-     روزنامه ایران 9/7/86

----- مراجع-------------------

1-     آگبرن، ویلیام، زمینه جامعه شناسی، ترجمه امیرحسین آریانپور، نشر گستره، 1383

2-     بشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، نشر نی، 1387

3-     بشیریه، حسین، موانع توسعه سیاسی در ایران، نشر گام نو، 1387

4-     گیدنز، آنتونی، چکیده آثار آنتونی گیدنز، نشرققنوس، 1383

5-     معین، مصطفی، استقلال دانشگاه «توسعه علمی و تعهد اجتماعی» ، نشر علمی و فرهنگی، 1383

 

+ شانزدهم آذر 1387|نويد |