تبليغاتX
برپا

        سياست اغلب صحنه رقابت کوته انديشاني است که نام و نان خود را به بازي با مصالح عموم بسته اند. چنين است که اهل هنر و ادب و فرهيختگي و فضيلت اغلب راه خود را از ميدان سياست به عزلت و کنج فضيلت هاي فردي مي­کشند. اما يکباره رنگ عوض مي­کند و آنچه داني بود به صحنه تجلي ارزش­هاي پاک و عالي انساني بدل مي­شود. آنگاه هر اهل فضيلت گوشه نشيني را به سخره مي گيرد و به ميدان تجلي عرصه سياست متوجه مي­کند. همين چهره ژانوسي فضيلت و رذيلت است که به سياست وجهي افشاگر مي­بخشد. گاه در عمق رذائل متعارف، فضيلت هاي کوچک بزرگ مي­شوند و آينه کردار مردم مي­شوند. الگوها ساخته مي­شود و چهره­هاي فاني در تصوير مردم به چهره­ها و خاطرات ماندگار بدل مي­شوند چنان که از منظر اين فضايل نيز نقاب از چهره رذيلت­ها برگرفته مي­شود و آنچه در پس پشت تحليل و مصلحت انديشي­ها و گفت وگوها، هزار نقاب و لباس مبدل بر تن داشت، عريان مي شود و خطاهاي کوچک مثل رذائل بزرگ انساني پديدار مي شود.

       از من خواسته شد تا مطلبي درباره ميرحسين موسوي بنويسم، كار سختي است؛ چون او به اندازه عمرمن، سكوت كرده است!  اما آنچه از او مي‌دانم با تقسيم‌بندي‌هاي زماني، بصورت شتابزده در اينجا آورده‌ام.

 

ميرحسين سال­هاي 68-60

       او نخست وزير دولتي بود كه در آن چهره‌هايي هم­چون «سيدمحمد خاتمي، بهزاد نبوي، نجفي وسلامتي و هم­چنین مرتضي نبوي، عسگراولادي، توكلي و ناطق نوري نيز عضو بودند. دو دستگي در دولت ميرحسين نه در وزيرشدن كانديداهاي نخست وزيري و رفيق شدن رقبا، كه در دوگانگي ديدگاه­هاي دو طيف اقتصادي ريشه داشت، كه بعدها جوانه چپ و راست سياسي در جمهوري اسلامي از آن روييد. در نيمه عمر كابينه اول موسوي(سال 1362) عسگر­اولادي در اعتراض به دخالت‌هاي ميرحسين و بهزاد نبوي از وزارت بازرگاني استعفا داد. احمد توكلي ديگر وزيري بود كه ماندن در دولت را تاب نياورد و از وزارت كار استعفا كرد. كابينه دوم ميرحسين موسوي يكدست‌تر شد؛ چون در اواخر كابينه اول و ابتداي كابينه دوم افرادي كه نگاه راست سنتي به اقتصاد داشتند، جاي خود را به افراد تازه‌تري دادند. اين افراد هرچند به چپ اقتصادي اعتقاد نداشتند،‌ اما به اقتصاد راست سنتي هم معتقد نبودند. دولت موسوي چپ‌گراتر شد وكابينه ائتلافي به سمت خالص‌تر شدن ويكدست‌شدن پيش رفت.

ميرحسين سال­های 88-68

        او دراين بازه عموماً تحت تأثیر فضايي كه در عالم سياست تجربه كرده بود و مخصوصاً اعدام‌هاي سال 67، جزء آن دسته از افرادي قرار گرفت كه كنج عزلت رابرگزيدند و تنها به تدريس در دانشكده هنرهاي زيبا و رياست فرهنگستان هنر پرداخت. تنها برگزاري نمايشگاه­هاي نقاشي او بود كه عكس او را به صفحه‌هاي روزنامه‌ها مي‌كشاند. اولين بار در سال­های 76 و 84 بود كه دوستان ونزديكان وي (كه آن روزها زير واژه اصلاحات جمع نشده بودند) به اصرار فراوان خواستار حضور وي در صحنه شدند که همانند سال 76، پیام انصراف مير حسين موسوي در ارديبهشت 84 تيتر اول اكثر روزنامه‌ها شد. آنچه مسلم است، وي در اين 20 سال هرگز مصاحبه‌اي نكرد، البته خود او معتقد است «سكوت اگر به معناي انفعال باشد بد است ولي اگر بدليل عدم ضرورت حضور و براي جلوگيري از سروصدا باشد، شايد چندان هم بد نباشد.»

ميرحسين سال 88

       سال 88 بي‌گمان از ديدگاه بسياري از صاحب­نظران نقطه‌ي عطفي در تاريخ سياسي اجتماعي معاصر ايران خواهد بود. هنگامي­كه نزديكان ميرحسين در پروژه مجاب كردن وي، به او گفتند:‌ «آيا مسئوليت به قدرت رسيدن دوباره احمدي نژاد را برعهده مي‌گيري؟!» پاسخ او و هر سياست مداري كه دل در گرو اعتلاء و سربلندی اين سرزمين دارد منفي بود.

       آنچه در جلسات خاتمي وميرحسين گذشت و ماحصل آن ابتدا آمدن خاتمي و سپس حضور یکباره­ی ميرحسين شد، موضوع اين نوشته نيست. ولي آنچه مهم است،‌ عهدي است كه هر دوآنان با بيان اين چنين جملاتي بستند:‌« يا من يا ميرحسين خواهيم آمد»‌كه خاتمي در دي‌ماه گفت و يا « من هرگز با خاتمي به رقابت نخواهم پرداخت.» كه از زبان ميرحسين انتشار يافت.

       خاتمي در تحرك انتخاباتي خود دربازه­ی مهر تا بهمن بارها گفت: «‌بدنبال كسي باشيد كه فشارها بر رويش كمتر باشد، امكان استقلال عمل بيشتري در عرصه سياسي داشته باشد» و خود به جد بدنبال آوردن ميرحسين در اين عرصه بود. اما آنچه رخ داد آمدن ميرحسين بعد از خاتمي بود كه خاتمي البته به بها و بهانه اخلاق سياست را نيز فرو ننهاد. او از نامزدي كنار رفت تا بتواند در عرصه سياست، ‌در پيشرو اصلاحات، در استفاده بهينه از انتخابات، در كمك به تغيير و بهبود وضع موجود مديريت اجرايي كشور، در تقويت رويكرد مدني و اخلاقي مؤثرتر از پيش باشد. خاتمي اکنون سرمايه يي بيشتر از پيش است، بيش از آن زمان که نامزد رياست جمهوري بود و حتي پيروز مجدد آن ميدان شود. از او بايد به عنوان بخشي از سرمايه­ی فرهنگي ايران بهره برد. به گفته­ی پي پربورديو:  «سرمايه­ی فرهنگي» در کنار «سرمايه­ی اجتماعي»، «سرمايه­ی انساني» و «سرمايه­ی فيزيکي» داشته هاي يک ملت را مي­سازند. در جامعه­يي که از نعمت سرمايه­ی اجتماعي و سرمايه­ی فرهنگي شايسته برخوردار است، هر کاري از جمله فعليت دادن بيشتر به سرمايه­ی انساني و سرمايه­ی فيزيکي نيز آسان تر مي­شود. انصراف خاتمي، اگر درست فهميده شود، تهديد نيست؛ فرصتي در ساحت هاي معنوي و مادي نيز هست.

        ميرحسين و اطرافيانش كه در روزهاي آخر اسفند با برنامه­ای آمدند كه در گام نخست آن با انتشار بيانيه‌‌اي همراه شد كه آكنده از واژه‌هايي همچون «اسلام ناب محمدي»، «اقتصاد اسلامي» و «زيست مسلماني» بود و هرچه تلاش شد، رگه‌هايي هرچند كوچك نيز از گفتمان اصلاح طلبي و آرمان‌هاي آن در آن يافت شود، توفیقی حاصل نشد! اكثر آگاهان در آن زمان در اين نظر مشترك بودند كه میرحسين آمده است تا در این انتخابات، جناح راست اصلاح طلبان و جناح چپ اصولگرايان را نمايندگي كند كه از لحاظ كمي حدود 30%  آراء را شامل خواهد شد و بدين شكل راه­يابي او  به دور دوم بسيار محتمل خواهد بود. احمدي‌نژاد در دوقطبي با میرحسین شاید پيروز صندوق‌ها باشد، ولي پيروز انتخابات نخواهد بود.

        هرچه زمان گذشت ميرحسين پالس‌هاي مثبت بیشتری بسوي اصلاح طلبان فرستاد تا آنجا كه در ديدارهاي نوروزي خود دیداری با دکتر ميردامادي (دبيركل حزب مشاركت) داشت و جلسه انتخاباتي­ای در حضور شوراي مركزي سازمان مجاهدين برگزار كرد که فرضيه­ی روزهاي آخر اسفند را كه «ميرحسين ناجي چپ و حامي راست» است را با اين كنش‌ها به انزوا برد. در پايان بايد منتظر ماند تا ميرحسين بيشتر سخن بگويد و موضع خود را بصورت شفاف در امور مختلف اجرايي بيان كند، تا نسل من بیشتر از او بداند.

 

 

+ پانزدهم فروردین 1388|نويد |